☆..::^0^پــســتـــ ثــابــتـــ^0^::..☆

شنبه 3 فروردین 1398 | 02:49 ب.ظ


In The Name Of God
(:Welcom

   
      

"تا اطلاع ثانوی اینجا نیستم:)
پست آخر و بخونید..."

آهنگ وب:
Forever (Is a Long Time) - Halsey





خدافس میهن بلاگ...:)

چهارشنبه 7 خرداد 1399 | 06:31 ق.ظ

های گایز:)
تو پست قبلی گفته بودم که قراره از اینجا برم
و خب،
الان به بیان نقل مکان کردم...
این هم لینکش:

http://apparition.blog.ir


توی این وب کار خاصی نمیکنم،
به ادامه پستایی که اینجا میزاشتم میپردازم.
دلم واسه میهن تنگ میشه=<
امیدوارم یه روزی دوباره به حالت قبلیش برگرده،
اون موقع مطمئن باشید اولین نفری که دوباره پست گذاریش و تو میهن شروع میکنه منم:]
پس تا اون روز...
خدافس میهن بلاگ♡

پ.ن: اینم از نتایج آخرین نظر سنجی وب:)


میبینم که همه مثل بنده تو این روزا راه خواب و پیشه کردن (~ ̄▽ ̄)~
اگه با واکسن کرونا یه واکسنم واسه گشادی اختراع بشه خیلی خوبهXD
خوشنودم که همگی تو قرنطینه اید و به سلامتیه خودتون و خانوادتون اهمیت میدید:>
امیدوارم که هر چه زود تر این بحرانم مثل قبلیا پشت سر بزاریم و به زندگی عادیمون برگردیم^^





در فکر مهاجرت...

جمعه 2 خرداد 1399 | 05:15 ق.ظ

 سلام...
واقعا فکر نمیکردم که پستی که قرار باشه بزارم این باشه، چون چند روزه
درگیر این بودم که اول از فیلمای کره ای که
این چند وقته دیدم پست بزارم یا آهنگای جدید هالزی و ملانی یا کتابایی که خوندم یا...
هعی...
شاید این آخرین پستم تو این سایت باشه.
دلم نمیخواست اینجوری میشد و ادمینای میهن بلاگ کلا بزنن سایتشون و داغون کنن.
آخه ببینید، حتی نمیتونم واسه کسی نظر بزارم یا نظرات پستای خودم یا بقیه رو بخونم.
سایتی که نظر نداشته باشه به درد لای جرز دیوار میخوره، نه اینکه متن اون سایت بد باشه، نه،
ادمینش بدون حمایت بقیه دیگه توان و انگیزه ای واسه پست گذاشتن نداره.
من اگه شما ها نبودید عمرا فعالیتم و اینجا ادامه میدادم،
ولی الان...
خدایی واقعا دل کندن از میهن بلاگ سخته،
نظراتم اینجا، پستام، قالبای خوشگل و رنگی رنگیم و دوستایی که اینجا باهاشون آشنا شدم.
البته من که نمیرم که بمیرم، فقط سایتمو عوض میکنم.
الان موندمم به کدوم سایت برم،
بلاگفا؟ بیان؟ و...
واقعا نمیدونم، هر کدوم مشکلاتی واسه ی خودشون دارن.
متاسفانه به خاطر شانس فوق العاده خوبم از برنامه مهاجرم نمیتونم استفاده کنم تا مطالبمو به بیان انتقال بدم.
پس این سایت همینجوری واسه ی خودش میمونه.
دلم براش تنگ میشه واقعا...
هووووففف.

پ.ن:واقعا دردناکه که نمیتونم منتظر نظر باشم و نظری ته این پست ببینم.


کامنتای این پست(خدا بگم چیکارت نکنه میهن بلاگ، ببین به چه روزی افتادیم-_____-):





یووووهوووو...

جمعه 19 اردیبهشت 1399 | 03:20 ق.ظ

سلام سلاااامممم
سلام سلاااااااام
همگیییییی سلاااااااامممم
"روح مرحوم هایده در آن دنیا میلرزد..."
چطور مطورین رفقااا؟
روزه داری خوش میگذره؟؟؟
این روزا خوابم بهم ریخته شدیییدددددددد.
یعنی اینجوریه که بیدار میمونم تا ساعت 7-8، بعدش میخوابم تاااااا ساعت 6-7 که
 بلند میشم نماز میخونم و منتظر میشم اذان مغرب بگه.
 و همینجور این روند تکرار میشه.
آره دیگه، ماه رمضونه و واقعا مقل سالای قبل کاریش نمیشه کرد.
بد نمیگذره ها، اتفاقا خیلی خوبس،
 البته اگه بیدار کردن خانواده واسه سحری و 
فاکتور بگیریم (لعنتیا خرس قطبی پیششون لنگ میندازه-________-)
اینترنت منم که صبانست، یعنی از ساعت 6 صبه تا 12 ظهر.
تا میام فیلمامو دانلود کنم و یکم بازی کنم و اینستا و تلگرام و واتساپ و... رو چک کنم،
زرتی یا شارژ تبلتم تموم میشه یا شارژ خودمو مغزم/:
واسه همین اصلا حال پست گذاشتن نبود.
اما الان نم چرا، چه فرجی شده دستم رفت به نوشتن پست...
خب خب،
اسم فیلم کره ای اومدشXD
اینروزا رگ کی درامریم زده بااالااا شدییییددد.
طوری که تو این چند روزی که نبودم دو تا سریال کره ای رو تموم کردمD=
اولیش یک ادیسه کره ای بود که 20 قسمته یه ساعته داشت،
دومیشم تو فوق العاده ای بود که 32 قسمته نیم ساعته بودش.
آه.
هر چه از این دو سریال بگویم کم است.
هر دو شون عالیییییییییی بودن لنتی عالییییییی.
مطمئنا برای هر دوشون یه پست اختصاصی میزارم.
البته یه شونصد سال دیگه/: چون قبلشون یه عالمه سریال دیگه دیدم که اونام اگه
 معرفی کاملشون نکنم شب نمیتونم آرام سر به بالین بزارم.
فک کنم همه رو توی یه پست خلاصه کنم و خلاص،
و فکر کنم این پست یکی از طولانی ترین پست های تاریخ بشه-______-


راستی یه خبر خوب.
کم کم دارم داستان ناستاکا رو سر هم میارم و تیکه های پازلش رو توی ذهنم کنار هم میچینم.
حتی تا الان یه شیش-هفت صفحه هم از داستان و نوشتم.
اگه این حساسیت و وسواس لعنتی رو کنار بزارم، فکر کنم همین نزدیکیا قرار باشه اولین قسمتش و بزارم تو وب.
میدونید مشکل اصلی من با داستان قدرت ناستاکا یعنی همون چیزی که میتونست با چشم چپش ببینه بود.
خیلی خیلی فکر کردم که یه چیز خفن و غیر کلیشه ای به ذهن معیوبم برسه اما نشد که نشد.
هنوزم درست حسابی رو این موضوع فکر نکردم و فعلا خداروشکر این اولاش زیاد این مورد و درگیر خودش نمیکنه.
مشکل دیگه این بودش صحنه ها خیلی بی روح بودن، درسته این بی روح بودن با خود ناستاکا میسازه اما به دل من نمینشست.
شاید اگه یکم بیشتر بنویسم و برسه به جا های هیجانیش بهتر بشه، یعنی امیدوارم که بهتر بشه.

اینروزا درگیر یه بازیه خفن شدم به اسم shadow fight 3.
گرافیکش وحشتناک خوبسسس ولی یکم هنگه که اونم به خاطر تبلت قدیمیم و اندروید کمشه.

این هم بنده هستم.
ناستاکا، لیول پنج.
 فکر نکنین چون لیول پنجم تازه کارماااا.
این لیول پنج خودش کلی زحمت و عرق ریختن و تا چند روز انگشت پوکیدگی برام داشته-_____-

الانم به خاطر اینکه قدرتم زیاد شده توی دوئلش راحت برنده میشم و کلی کارت و سکه به جیب میزنم.
ولی هنوزم مرحله های اصلیش سخت اندر سختن.
مثل این یارو...
لعنتی میبینین چقدر کم مونده بود تا دخلش و بیارممم؟؟؟ X(
البته بعدش رفتم پول و شادو انرژی گرفتم و زره و چوبمو قوی کردم،
بعدشم رفتم به پیشوازش و همونطور که تو اسکرین شات میبینین پوزش و به خاک مالیدمD=
دیگه نپرسیدم که چطوری وسط بازی اسکرین گرفتم که خدا داند-_____-

هعی، یادش بخیر.
 یکیشون و داشتم یه ساعت تموم بازی میکردم تا ببرمش،
در آن واحد ینی پدرممممم در اومد-________-'
یادمه داشتمم با اون مو زرد وشیه تو اون عکسه اول بازیش میجنگیدم.

اینم حالت شدو بازی که خیلی خفنه*-*
زرتی با یه حرکت طرف و به قهقرا میبرهXD
تو کل جنگم با آدما همش در حال دعا کردنم که سریع تر اون چیز آبیه پر و حالت شدوم فعال بشه.

اینم یه اسکرین از صفحه اصلی بازیه.
اونجا هم که میبینید نوشته INSANE یعنی ر*یدی آب قطعه،
 خودتو بکشیم نمیتونی این مرحله رو ببری-_____-
باید اینقدر خودمو قوی کنم تا این INSANE تبدیل بشه به HARD تا بعدش بتونم کلی جون بکنم و ببرمش/:

پ.ن:نمیدونم چرا اینقدر عکس اول پست که عکس پرفایل اینستامم هست رو شدیدا میدوستم:>





سری به هنرات دست من*^*

چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 | 11:17 ق.ظ

Well my heart is gold and"
"...my hands are cold

~Halsey~


تو اینروزایی که نبودم، تا تقی به توقی میخورد شروع میکردم نقاشی کردن.
چه توی تبلت، چه توی دفتر نقاشیم.
اگه یه روزش و نقاشی نمیکردم حالم بد میشد واسه همین اینقدر روی هم تلنبار شدن.
فعلا میخوام گرافیکی هایی رو بزارم که توشون یه داستان مخفی کردم، بعدش توی یه پست دیگه اونایی که تو دفتر کشیدمو بقیه گرافیکی ها رو میزارم.
میخواستم همه رو بچپونم تو این پست ولی نم چرا حیفم میومد/:

پ.ن:از اون طرف دارن تو گروه درسی هی پیام میدن و من اینجا دارم پست میزارم...
این زنگم زنگ عربیه:||||||
به نظرم باید اسم کتاب و از "عربی، زبان قرآن" به "عربی، زبانی که نازنین ازش هیچی نمیفهمد"
تغییر بدن-_______-





مپزکپجحتححپبترپح7خکپسک9ممتمننتح

سه شنبه 2 اردیبهشت 1399 | 05:40 ب.ظ

وااای خدا یعنی وقتی این پیام میاد دلم میخواد میهن بلاگ و بزنم لت و پاررررر کنمممممممم
نتپحختحخرکنثخشورمحخشحخمسقپحختپحخیثصرتپحبخقتپنخ
امیدوارم زود تر درست شه وگرنه خودمو داااار میزنمممممم
بیشعور هی م*یرینه به کارام-__________-
اه





نتایج نظرسنجی...

یکشنبه 31 فروردین 1399 | 11:46 ق.ظ

خب خب
اومدم با نتایج نظر سنجی...
"البته بعد شونپخت سال/:"

تو نظرسنجی جدید بشرکتید دوزستان^^♡


والا دادا من نمیدونم/:
نه تا حالا از زنی خوشم اومده:|||
نه تجربه عشخی داشتم...
حالا اگه خیلی دوست داری یارو رو، چرا که نه-____-
فوقش طلاق میگیرین/:
"مشاور ازدواج از من بهتر دیدین؟D="





سلام...

پنجشنبه 28 فروردین 1399 | 11:35 ق.ظ

سلام...
میدونم از من به خاطر یهویی رفتنم و اینکه به وباتون سری نمیزدم دلگیرید.
باور کنید بیشتر از شما من از خودم عصبی و ناراحته...
نگران نباشید قسمت نظرات و باز گذاشتم تا هر چقدر میخواید بهم فش و بد و بیراه بگید.
البته اگه اصلا بفهمید که من برگشتم، چون از پست گذاشتنم نا امید شدید و دیگه سری به این کلبه محقر نمیزنید.
کاملا بهتون حق میدم...
الان هم اگه کسی داره این پست و میخونه و حالشو داره بره ادامه مطلب...

"پ.ن: ادامه مطلب بر خلاف پستای دیگم خیلی طولانیه. فکر کنم رکورد طولانی ترین پست و توی پستایی که توی عمرم گذاشتم شکوندم"





سریال کره ای هتل دل لونا~Hotel del Luna

سه شنبه 1 بهمن 1398 | 05:08 ب.ظ

اسم:هتل دل لونا
ژانر:فانتزی-تخیلی-عاشقانه-کمدی-تاریخی-درام
سال پخش:2019-1398
تعداد قسمت ها:16
زمان هر قسمت:1 ساعت و 10 دقیقه
خلاصه:کو چانگ سونگ یه پسر تحصیل کرده و با نزاکته که به خاطر کاری که پدرش چند سال پیش کرده مجبوره در هتلی به اسم هتل دل لونا کار کنه، هتلی که به جای اینکه انسان ها رو پذیرش کنه، ارواح رو درون خودش جای میده و نگه داری میکنه تا به اون دنیا برن...بین همه ی این ها، مدیر این هتل کسی نیست جز زنی به اسم جانگ مان وول که پر از گناهه و دلی از جنس سنگ داره و...


داستان خیلی قشنگی بود.
میدونید،
انگار داشتم یه کتاب میخوندم!
من همیشه دلم میخواست بعضی از کتابا فیلم بشن،
ولی وقتی هتل دل لونا رو دیدم،
برای اولین بار دلم خواست از روی فیلمی کتاب منتشر کنن.
هی با خودم فکر میکردم اینجاش چقدر خوب میشد اگه توی کتاب میشد خوندشD=
واقعا تخیل بسی زیبایی داشت، طوری که آدم پشماش در جا میریخت از این همه خلاقیت:)
داستانش مثل یه رودخونه پر عمق بود که آدم توش فرو میرفت و در جا غرق میشد؛
با گریه کاراکتر ها گریه میکرد و با خندشونه خنده.
بازی همه کاراکتر ها خوب بود مخصوصا آیو*^*...من اول داستان دلم میخواست به جای یو جین گو برای بازیگر کوجانگ سونگ یکی دیگه رو بیارن، عصبی بودم از اینکه آدم خوبی رو برای نقش کوچانگ سونگ انتخاب نکردن؛
اما بعدش کم کم بهش عادت کردم و باهاش خو گرفتم.
توی فیلم من واقعا برای عشق کو  میونگ گریه کردم، واقعا قشنگ بازی میکردش، عاشقش شدمبفب4هنه4ننهعTT___TT
دیگه بگم که
آهنگای فیلم، آهنگای بیکلامش، طراحی لباسا و دکور واقعا عالیییی بودش.
اصن همه چیش همه چی تموم بود و نبینیدش بسی ضرر کردید:>

برای معرفی بازیگر ها و دانلود آهنگ Dont for me برید ادامه مطلب...





تلخی از بدبختی من+دانلود آلبوم Manic از هالزی

دوشنبه 30 دی 1398 | 01:20 ق.ظ

سلام رفقا، چطورید؟
منم خوبم♡
"این پست مربوط به پست قبلیه..."

این دخیه گوگولی رو میبینید؟
این دختر خاله 1 ساله بنده هستش.
هانا...
قیافشو اینجوری معصوم نبینید!
یه لوس شیطون و وشی ایه که دومی نداره،
هنوز جای ناخونای لعنتیش روی صورتم میسوزه-______-
جز  دَ دَ هم چیز دیگه ای هنوز نمیگه.
جونم براتون بگه که پنجشنبه بعد اینکه از باغ خانوادگیمون اومدیم من یه چرت مزخرفی زدم که با صدای جیغ خالم بیدار شدم.
بعد کلی پرسش که چیشده چیشده فهمیدم که هانا یکی از برگای گیاه دیفن باخیا (یه گیاه سمی که خوردنش باعث تورم شدید دهان میشه و بعد باعث خفگی و مرگ میشه ) رو گذاشته تو دهنش، البته شک داشتیم چون خالم تو دهنش و که گشت چیزی نبود، پایین پاشم پر تیکه های برگ دیفن بود که توسط هانا خانوم تیکه تیکه شده بود.
خالمم فکر کرده که شاید قورتش داده واس همین زنگ زد آمبولانس و خودشو مامانم و مامان بزرگم و خواهر بزرگم با هم رفتن بیمارستان،
و من و خالم و خواهر کوچیکم موندیم خونه مامان بزرگم اینا و از ترس و اضطراب در حال مردن بودیم...
خلاصه هانا یه 24 ساعت تحت نظر بود تا اگه علائمی نشون داد از خودش، مثل استفراق سریع بفرستنش اهواز چون دکترای بیمارستانمون ازش سر در نمیوردن.
توی 24 ساعت هیچ علائمی خداروشکر نشون نداد ازش آزمایش هم گرفتن که دیدن نه هیچی نخورده، فقط خونش عفونت داره واسه همین تو بیمارستان بستری شد تا عفونت خونش خوب شه.
تا امروز که دوشنبست بستری بودش، بیشتر اوقات هم من میرفتم کمک خالم و این وروجک و کمکش نگه میداشتم.
بگمم که کل بیمارستان و با صداش رو سرش گذاشته بود،
هر کی رو میدید دَ دَ میکرد و میپرید بقلش/:

اینجام داره واس خودش بازی میکنه.
منظورم از بازی ریختن همه ی خونه بازی ها روی زمین کثیف بیمارستانه و مجبور کردن من برای رفتن راهی طولانی برای شستنشون-_____-
اون جفتیشم منم که دارم با خونه سازیاش واسش قلب درست میکنمD=
اصلن من خدای خلاقیتم:)
امروزم دیگه خداروشکر مرخص میشه♡◇♡

اگه ازم میپرسیدن کجا ترسناک ترین جای دنیاست میگفتم بیمارستان، مخصوصا بخش اطفالان
یه عالمه فرشته ی آسمونی مریض که وقتی چشمت بهشون میفته اول واس خودشون اشک میریزی بعد واسه خانواده های بینواشون
واقعا دردناکه که تو کاری جز لبخند زدن بهشون نمیتونی انجام بدی...
امیدوارم که همه سالم سالم باشن و هیچوقت هیچوقت هیچوقت پاشون به بیمارستان باز نشه جز چیزای خوب مثل اومدن یه فرشته رو زمین.

واسه ی دانلود آلبوم Manic و یه سری چیزای دیگه برید ادامه...





توجه توجه!

شنبه 28 دی 1398 | 08:58 ب.ظ

توجه!     توجه!

آلبوم Manic
منتشرررررر شددددددددد.

.......

"رفقا فعلا خونه نیستم، رفتم خونه یه پست راجبش میزارم♡
تازه امروز یادم اومد که اصلا هالزی آلبومی به اسم منیک داره-____-
اگه بدونید تو این دو سه روز چی به سرمون اومده اون موقع میفهمید چرا/:"






دانلود آهنگ و موزیک ویدیو جدید هالزی you should be sad + اخبار

سه شنبه 24 دی 1398 | 12:56 ق.ظ

خب خب
اینم از آهنگ جدید هالزی که ششمین ترک از آلبومشه و 10 ژانویه منتشر شد*^*
جدا از متنش عاشق ریتم خفنشم که سبک کانتریم تو خودش جا داده♡~♡
سه روز دیگههه هم آلبومش میاد و من تو کل بدنم عروسی برپاستD=


اینم از ترکای آلبوم manic که هالزی چند روز پیش استوری گذاشته بود:

این استوری نشون میده که یه چند تا سوپرایز هم توی راهه که یکیش...
ساندترک فیلم Birds Of Pray که ترک هشتمش آهنگ Experiment on Me هالزیه.

خب بریم سراغ دانلود ها:

دانلود آهنگ
دانلود موزیک ویدیو

ترجمه آهنگ در ادامه مطلب...





کاش میتوانستم متنی زیبا بنویسم!

چهارشنبه 18 دی 1398 | 01:29 ب.ظ

میدانید...
همیشه دوست داشتم متنی زیبا بنویسم،
اما از بد شانسی من، کلمات مانند ماهی ای لغزنده از ذهنم لیز میخورند و به دریای فراموشی سپرده میشوند.
میدانید...
خیلی سخت است که ذهنت پر باشد اما موقع نوشتن مثل دیوار اتاقی خالی خالی؛
 بدون هیچ قابی از جنس کلمات سحرآمیز.
بدبختی اینجاست که موقعی هم که کلمات تا ته گلویم برای بالا آمدن می آیند،
 تا برسم و از آن ها استفاده کنم روی زمین بی هدف میریزند و جز کثیف کردن مغز خیابان ها کار دیگری انجام نمیدهند.
آری؛
و اینگونست که دفتر خالی تر از ذهن رو برویم سرم فریاد میکشد.
و اینگونست که دستانم بی قلم یخ میزنند و تنها تر میشوند.
بعضی اوقات هم به این می اندیشم،
که چه فایده؟
اگر من بهترین متن دنیا را هم بنویسم؛
چون منه زبون و شوریده آن را نوشته ام،
چیزی جز چرند و پرند برای مردم نیست.
اما همین مردم اگر گوشهایشان را بهتر باز کنند، متوجه میشوند که این کلمات حقیر روی زمین هم حرفی برای خودشان دارند.
حرفی که شاید،
گوش سکوت همیشه رو لبانشان را کر کند...

Nazi-af#





سلام+نقاشی جدید من

چهارشنبه 18 دی 1398 | 12:46 ب.ظ

سلام رفقا...
چطور مطورین؟
با امتحانا خوش میگذره؟
نبود این روزارم نصفش به خاطر نبود نت و نصف دیگش به خاطر،
خستگی مفرد بود/:
وگرنه کی دیده من به خاطر درسام از کارای مورد علاقم بگذرم؟
خلاصه بگم تو این روزایی که نبودم کلی اتفاقای عجیب، خوب، خیلی خوب، وحشتناک و مزخرف افتاد...
که الان واقعا خستمه بشینم همرو توضیح بدم چون همین تازه تازه ها،
امتحان انگلیسیمو دادم رف.
به خاطر تعطیلیا این اولین امتحانمون بودش
یعنی، اولین امتحان من بود
چون شنبه امتحان دینمو به خاطر اینکه یادم رفته بود مدیرمون عقده ایه و تحت هیچ شرایطی امتنانا رو کنسل نمیکنه نداده بودم.
البته منم به تخم چش چپ اسب زرو گرفتمش و الان تو بیخیالی سیر میکنم و پست میزارم.
این تعطیلایی که داشتیم واقعا بهم کیف داد.
یه چند تا نقاشیم کشیدم که یکیشو اول پست گزاشتم براتون.
راستی اینم بگم که خدایی واس سر نزدن به وبلاگاتون بسی شرمندم:<♡
جبران گلدیم السون (ترکی حرفیدنم تو لوزالمعدم/:)
خب دوستان با این اوضاعی که داریم الان، بهتره حلالیت طلبیدن از همدیگه رو شروع کنیم تا 
اگه امریکا بمبی چیزی زد تو فرق سرمون حداقل جمیعا با کول باری سبک بریم اون دنیا...
پس بگم که...
حلال گلدینم اولسون/:♡
پ.ن:سال نو، 2020 پساپس مبارکتون باشه♡





خداحافظ، پاییز نفرت انگیز...

چهارشنبه 27 آذر 1398 | 03:07 ق.ظ

از پاییز بدم میاد؛
چون همونطور که زود میاد، زودم میره.
هیچوقت نفهمیدم که چرا با اینکه مثل فصلای دیگه سه تا ماه داره اینقدر زودگذره!
بدبختیشم اینه که توی این زمان کم به اصطلاح زیاد سرماشو مثل یه خنجر توی قلبت فرو میکنه و باعث میشه دستات یخ بزنه.
البته شاید من خیلی به پاییز بد بینم،
شاید منم که مشکل دارم.
نمیدونم!
الانم میخوام که ازش خداحافظی کنم و به خاطر بارون و روزای ابریش ازش تشکر کنم؛
چون فقط این دو تان که قشنگش میکنن و باعث میشن که توی این فصل بتونم نفس بکشم.
شاید بتونم موقع زنگ انشا فقط این دو مورد و ازش بنویسم،
وگرنه دار زدن برگا وسط خیابون که تعریفی نداره!
خب، فصل عزیز،
وقت خداحافظی رسیده.
به امید ندیدنت تا سال بعدی پاییز نفرت انگیز.
کاشکی قلب داشتی، تا میتونستم بهت بگم:
امیدوارم به همون اندازه ای که بهمون سرما میدی و نوک انگشتای دستامونو از سرما میسوزونی قلبت یخ بزنه و...
روحت بمیره.

Nazi_af#


سلامم بچه ها، چطورید؟
متاسفانه امروز آخرین روزیه که نت دارم واسه ی همین الان متن خداحافظی از پاییز و گذاشتم.
خدایی متن بالا نفرتم از پاییز و داد میزنهD=
نمیخواستم اینقدر با نفرت بنویسمش اما خب شرایط و بدبختیایی که من
توی پاییز کشیدم کم نبود.
همه واسه ی شروع شدن مدرسه ها از پاییز بدشون میاد.
اما خب من نه...
دلایل دیگه ای داره که اصلنم عشقی نیستن/:
خب پیشاپیش شب یلداتون مبارک و امیدوارم که همه ی شب هاتون
مثل هندونه شب یلدا شیرین باشه^-^
دوست داشتم واس شب یلدا یه پست خوشگل بزارم ولی خب...
لعنت به نت-_____-
به امید دیدار که نه
به امید یه پست دیگه...
خدافسXD







روز اوتاکو ها مبارک!♡

دوشنبه 25 آذر 1398 | 03:32 ق.ظ

روزموون مبببااارکککXD
ایشالا که نسلمون، یعنی اوتاکو ها تا شونپخت قرن باقی بمونه=)

پ.ن:میخواستم مثل بقیه یه پست پر و پیمون واسه روز اوتاکو ها بزارم
ولی باور کنین از شدت خواب عملا داره از چشمام اشک میادT~T
مرگ بر اینترنت شبانه
پ.ن2:*تلگرامش را باز کرده و وقتی مطلع میشود که فردا تعطیل است لبخندی از سر آرامش زده و آهسته سر به بالین میگذارد:]*






1 2 3 4 5